روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

282

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

و به تشخيص پزشكان در آستانهء مرگ است . چون تيمور مردنى است ما براى خاطر نجات خودمان هم شده بايد پيش از آنكه مرگ وى آشكار شود و همه بدانند و باستانهايى برسد كه بر سر راه ماست به راه افتيم * آنچه اصرار كرديم و گفتيم كه نميتوانيم بدون در دست داشتن نامه‌اى به پادشاه خويش عزيمت كنيم و نبايد ما را اين گونه از آنجا برانند ، سودى نبخشيد و پاسخ دادند كه گفتگوى بيشتر فايده‌اى نخواهد داشت بايد بىدرنگ به راه افتيم . اما دربارهء پاسخ اعليحضرت به پادشاه ما آن بزرگ جغتائى را كه با ما همراه خواهند كرد كه راهنما و همراه ما باشد آن را فراهم خواهد كرد . پس كارها بدينگونه همچنان از آن روز دوشنبه ( چهارم ) تا سه شنبهء دو هفته بعد يعنى هيجدهم نوامبر معلق ماند . روز سه شنبهء مزبور پيشخدمتهاى خاص بار ديگر آن جغتائى را نزد ما فرستادند . وى اينك براى ما چهار گذرنامهء كتبى و فرمانهايى از جانب حكومت براى چهار شهر عمده كه بر سر راه ما بود مبنى بر اينكه به مجرد وصول ما بايد اسب در اختيار ما گذاشته شود ، آورد . و نيز آن جغتائى خبر آورد كه بفرمان مخصوص پيشخدمتهاى خاص بايد فرداى همانروز به راه افتيم . بار ديگر پاسخ داديم كه بدون در دست داشتن فرمان كتبى اعليحضرت عزيمت نميكنم . اما آن مرد پاسخ داد كه چه بخواهيم چه نخواهيم بايد برويم . در حقيقت هم ناچار بپيروى شديم . زيرا آن روز ما را از خانه بيكى از بيشه‌هاى بيرون شهر بردند و در آنجا با سفير سلطان قاهره برخورديم . آنشب در آن بيشه با نگهبانان خويش مانديم و منتظر آمدن سفير ترك كه قرار بود با ما رفيق راه باشد ، شديم . آن سه شنبه كه به آنجا فرود آمده بوديم با چهار شنبه و پنجشنبه كه مصادف با بيست و يكم نوامبر بود همچنان بسر برديم . سرانجام همهء همراهان گرد آمدند و از سمرقند يكباره به راه افتاديم . اينك كه آنچه بر ما در مدت اقامت در سمرقند گذشته بود گفتم بايد آن شهر را براى شما توصيف كنم و آنچه در آنجا و در پيرامون آن ديده مىشود و آنچه تيمور براى آرايش پايتخت خويش انجام داده است بگويم . سمرقند